عباس جمشیدی
عباس جمشیدی

نام پدر: اسد الله

تاریخ تولد: ۴۲/۰۳/۱۰

تاریخ شهادت: ۶۶/۰۱/۰۴

محل شهادت: شلمچه

مشخصات

استان : مازندران

آبادی : ایزده

دین : 1

تحصیلات : 3

نام مادر : ملوک محمد حسینی

شهرستان : نور

شغل :

مذهب : 1

رشته تحصیلی :

رسته :

بخش : ناتل

وضعیت تاهل : 2

نوع عضویت : سپاه - كادر لشگر 25 کربلا

مسئولیت : فرمانده گروهان

کد شهید :

شهر : نور

جنسیت : men

یگان : 1

نام پدر : اسد الله

تخصص :

شناسنامه شهادت

تاریخ شهادت : ۶۶/۰۱/۰۴

نحوه شهادت : اصابت ترکش به ستون فقرات

محل شهادت : شلمچه

عملیات : عملیات تکمیلی کربلای 5

موضوع شهادت : 1

شناسنامه تدفین

استان : مازندران

آبادی : ایزده

شهرستان : نور

تاریخ تدفین : ۶۶/۰۱/۰۵

بخش : ناتل

گلزار : امامزاده قاسم

شهر : نور

زندگی نامه

شهيد «عباس جمشيدي» نام پدر: اسدالله در سال 1342 در روستاي «ايزده» از توابع نور به دنيا آمد. نوزادي برخاسته از دامان پدر و مادری كشاورز و سختكوش چون «اسدالله و ملوك». «عباس» با اتمام مقاطع ابتدائي و راهنمائي در روستا، تحصيلاتش را در رشته علوم انساني در نور از سر گرفت؛ امّا به قصد عزيمت به جبهه، در پايه دوّم اين مقطع، از درس خواندن بازايستاد. اوقات فراغتش، اغلب به كار در زمين كشاورزي مي‌گذشت. البته او برای مدّتي، جهت كسب علوم ديني، در حوزه علميه امام‌جعفرصادق(ع) نور به سر بُرد. عباس در سال 1358 به عنوان بسيجي، به مدّت دو ماه به پادگان شهيد بيگلو در اهواز اعزام شد. يك‌سال بعد، به جبهه‌هاي سوسنگرد و كردستان عزيمت كرد. او علاوه بر آن، از سال 1361 الي 1366، در اهواز، فاو، و شلمچه، در كِسوت فرماندهي گروهان از گردان مالك، خدمات ارزنده‌اي از خود به يادگار گذاشت. عباس همچنین، سابقه مجروحيت نیز داشته است. همسرس «عفت حسين‌زاده»، از آن روزهای عباس مي‌گويد: «همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند. نماز ظهر جدا، نماز عصر جدا. به او می‌گفتم: چرا این کار را می‌کنی؟ می‌گفت: وقتی نماز ظهر را به وقت می‌خوانم، باید نماز عصر را هم در موقع آن [ادا کنم]. در ماه مبارك رمضان، تا نمازش را نمي‌خواند، افطار نمي‌‌كرد. موقعي كه نماز يا قرآن مي‌خواند، دخترم را روي پايش مي‌گذاشت و تلاش مي‌كرد كه حداقل يك «بسم‌الله الرحمن الرحيم» به او ياد بدهد.» خانم حسین‌زاده، در ادامه، برگی دیگر از دفتر خاطرات آن روزهای‌شان را این‌گونه ورق می‌زند: «گاهی به او می‌گفتم: بچه‌ات تازه هشت ماهه است. می‌گفت: وقتی پیرزنی را می‌بینم که تخم‌مرغی برای [هدیه به رزمندگان] اسلام می‌دهد، من چطور [به منطقه نروم و] شهید نشوم؟ شهادت برای من خیلی ارزش دارد.» و سرانجام، او در 4 فروردين 1366، با ادامه عمليات كربلاي 5 در شلمچه، زخمي و بعد از 25 روز، در بيمارستان شهدای تهران به درجه عظيم شهادت نائل آمد. پیکرش با بدرقه همسرش «عفت حسين‌زاده» و تنها يادگارش «صغري»، در گلزار شهداي «امام­زاده قاسم» ايزده آرام گرفت.

وصیت نامه

*وصیت نامه شهید عباس جمشیدی* بسم الله الرحمن الرحیم وَقاتَلوُم حتّی لاتَکونَ فِتنَة وَیَکونَ الَّذینَ وللهِ فَإن اَنتم فَلعُدوانِ الاعَلی العالمین با کفران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه پیرو آیین دین خدا باشید و اگر از فتنه و جنگ دست کشیده­اند، با آن­ها با عدالت رفتار کنید و ستم جز بر ستمکران روا نیست. به نام خدا به نام خدایی که آرامش و سکوت را بر بنده خود که دست نیاز به سویش دراز می­کند بر قلبش می­گذارد. و با سلام و درود به امام عصر (عج) آن شمع فروزان که هرلحظه جهان در انتظار اوست تا ظهور کند و چراغ روشنایی را برظلمت و تاریکی زمین بتاباند و همچنین درود خدا و رسولش به نائب برحقش، امام امت، این ابرمرد تاریخ که تمام مصائب روزگار را به صبر حضرت ایوب و علم حضرت صادق و علم حضرت باقر به دوشش می­کشید و به مولایمان اباعبدالله الحسین اقتدا کرده است، من نیز به نوبه خود از آقا و سرورم حسین (ع) درس مبارزه و جهاد را یاد گرفته­ام. امّا علتی که مرا بر این داشت که دست از زندگی در کنار کانون گرم خانواده­ام بردارم و راهی کوی حسین شوم، تنها برای این بود که به ندای هَل مِن ناصر یَنصُرنی حسین زمان را لبیک گفته باشم. چون در این برهه از زمان مسئله جبهه رفتن تنها مسئله شهادت نیست بلکه شهادت در لفافه یاری رساندن به دین خداست. پدر عزیزم! شما می­دانید که خون هر شهید درخت تنومند اسلام را آبیاری می­کند و من می­خواهم اگر خدای متعال قبول کند خون خود را برای احیا این درخت به پایش بریزم. و امّا شما ای مادرم! می­دانم که غم از دست دادن من برای شما سنگین است ولی آیا غم از دست دادن حسین برفاطمه زهرا سنگین نبود؟ مادرم! هرگونه افسردگی و ناراحتی مطمئناً باعث عذاب روحی من می­باشد. خدایا! دیگر خجالت می­کشم در این دنیا بمانم چون وقتی می­بینم یک پیرزن هشت عدد تخم­مرغ خانه­اش را برای یاری رساندن دین خدا به رزمندگان هدیه می­کند خودم شرمنده­ام و چون چیزی عزیزتر از جانم ندارم که در راه برپایی دین­ات هدیه کنم، از همین جانم را که در قالب لباس سبز مقدس پاسداری می­باشد تقدیم می­دارم. مادرم! هر وقت خواستی که برای فرزندت گریه کنی به یاد لحظه­ای باش که پیکر مطهر حسین در صحرای کربلا بی­یار و یاور مانده است. و امّا شما ای همسرم که افتخار این را خداوند سبحان به شما داده است که شوهری داشته باشید که در جبهه­های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسیده باشد، شما را قسم می­دهم که برایم نگرانی و ناراحتی نکنید و درضمن یادگار مرا طوری تربیت کنید که یکی از علاقه­مندان به اسلام و قرآن شود. همگی شما را به هوشیاری در برابر نیرنگ­های منافقان و همکاری با امام مستضعفان یادآور می­شوم. از افرادی که از این حقیر گناه یا بی­احترامی دیده­اند، طلب عفو و بخشش دارم. به امید پیروزی رزمندگان اسلام. والسلام علیکم. عباس جمشیدی

خاطرات

تصاویر
ویدیو
صوت